کی میگه مردا بچه داری بلد نیستن....!!!!!!

کی میگه مردا بچه داری بلد نیستن....!!!!!!

طنز ایرانی

پسرا:
1: شنیدم لپ تاپ گرفتی . مشخصاتش چیه ؟
2: 8 گیگ رم - 1 ترا هارد . . .
دخترا:
1: شنیدم لپ تاپ گرفتی . مشخصاتش چیه ؟
2: صورتیه ( ذوق مرگ )
:))

***

دخترا که لاغر شن همه میگن شده مثه باربی
پسرا که لاغر شن همه میگن معتاد شده :|

***

لیست تلفن یک دختر :

مامی
ددی
امیر “پرشیا”
امیر “فرمانیه”
مانی BMW
مهسا جوجو
عباس گلدیس
عباس ایران زمین
عباس عشقم
مهتاب
سعید خاله
سعید پسر خاله مهتاب
سعید عشقم

لیست تلفن یک پسر :

بابا
مامان
محسن
دایی اکبر
عمه فاطی
سحر عشقم
جواد قلیون
اصغر کباب
خاله ۱
خاله ۲
خاله ۳
بهنام مکان

***

ترکه به زنش میگه چرا وقتی دعوامون میشه تو عصبانی نمیشی ؟زنش میگه خودمو کنترل میکنم.بعد میرم سنگ توا لتومیشورم دلم خنک میشه ترکه میگه چه ربطی داره زنش میگه اخه با مسواک تو می شورم

***

از تفریحات روزانم اینه که: ---------------------------- تو اتوبوس یا مترو یهو از جام بلند میشم، ملت که هجوم میارن به سمت صندلی خالی‌، از جیبم موبایلم رو در میارم, دوباره میشینم

***


قانون صد و سی و خورده ایه نیوتون بعد از سفر به ایران:
.
.
.
.
بعد از خوردن آبگوشت جاذبه زمین به طرز وحشتناکی چند برابر میشه !

***

به یکی همینطوری اسمس دادم: "ببخشید میتونم شمارتونو داشته باشم؟" جواب داد: "شما؟" اصلا اشک شوق تو چشام حلقه زد وقتی فهمیدم از من منگلترم هست.

***
یکی از دردناکترین لحظه های زندگی اینه که وقتی داری امتحان میدی
بغل دستی هات از ماشین حساب استفاده کنن
و تو ندونی واسه چی دارن از این ماشین حساب استفاده میکنن

*** 

تو ویترین فروشگاه یه پیانو دیدم 3 میلیون و 300 . داشتم نقشه برای خریدش میکشیدم که فهمیدم 33 میلیونه ... از اون موقع تاحالا دیگه دارم نقشه برای دزدیدنش میکشم :|


***
یه زمانـــــی حاشیه دور فرش , جاده اتومبیل رانیمون بود !!!
کی یادش ِ ؟...

***
سه ساعت به بچه میخوای یه چیز یاد بدی ،یاد نمیگیره كره اسب !:\


حالا کافیه با اعصاب داغون بهش یه فحش بدي، جوري یاد میگیره كه نمیشه اون فحش رو با شونصد ماده ضدعفونى از مغزش پاک كرد !

ماجرای طنز

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد: 

گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم 

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه  !!

پزشک

پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی

بیمارستان شد ،او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم

وارد بخش جراحی شد .

او پدر پسر را دید که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض دیدن دکتر، پدر داد

زد: چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟ مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس

مسئولیت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: “متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی،

هرچه سریعتر خودم را رساندم  و اکنون، امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام

دهم “.

پدر با عصبانیت گفت:”آرام باشم؟! اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو

میتوانستی آرام بگیری؟ اگر پسر خودت همین حالا میمرد چکار میکردی؟”

پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: “من جوابی را که در کتاب مقدس انجیل گفته شده

میگویم” از خاک آمده ایم و به خاک باز می گردیم، شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است ،

پزشک نمیتواند عمر را افزایش دهد ،

برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ، ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خدا .

پدر زمزمه کرد: (نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است )

عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد ” خدا را

شکر! پسر شما نجات پیدا کرد”

و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حالیکه بیمارستان را ترک می کرد گفت :” اگر

شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید”

پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت: “چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی

توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سؤال کنم؟”

پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد :” پسرش دیروز در یک حادثه ی

رانندگی مرد ،وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم، او در مراسم تدفین بود و

اکنون که او جان پسر تو را نجات داد

با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.”